تبليغاتX
glass heart

 

دلم گرفته !!

تنهام !!

دلم هواتو کرده !!!

بیااااااااااااااااااا !!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/10ساعت 18:6  توسط sharareh  | 



love is forbidden




 
+ نوشته شده در  شنبه 1386/11/06ساعت 12:52  توسط sharareh  | 


چقدر سخته سرت رو باز به دیواری تکیه بزنی که یک بار

زیر آوار غرورش همه وجودت له شده !
 
چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی
 
اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بهش بگی !

و چقدر سخت تره که اینو هم نتونی بهش بگی که

وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس می کنه !!


 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/10/26ساعت 13:57  توسط sharareh  | 

روزگار می چرخه و می چرخه !

باهات بازی های پیچیده ای می کنه

که بعضی وقتا واقعا توش می مونی !!

خوبی و بدی زیاد داره !

به خوبیاش اعتماد نکن !!

 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/17ساعت 4:37  توسط sharareh  | 


دلم می خواد یه چیزی بنویسم

ولی نمی دونم چی!

دلم گرفته !!


+ نوشته شده در  جمعه 1386/10/14ساعت 1:41  توسط sharareh  | 

تنهاترین تنها منم

اسیر دست غم ها منم !!

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/22ساعت 18:4  توسط sharareh  | 

1. هیچ کس تو رو بیشتر از خودت دوست نداره .

2. به هیچ کس اعتماد نکن حتی کسی که خیلی دوستش داری .

3. فقط به خدا دل ببند چون همیشه باهاته .

4. از هیچ کس متنفر نباش چون نفرت دیدتو به زندگی عوض می کنه .

5. به زندگی چه خوب و چه بد لبخند بزن .

.
.
.
.
 
+ نوشته شده در  شنبه 1386/09/17ساعت 14:1  توسط sharareh  | 

در این دیار بی کسی

به داد من نمی رسی

کنون زندگی کنم بسی

به شوق یک هم نفسی


 
+ نوشته شده در  جمعه 1386/09/16ساعت 20:42  توسط sharareh  | 

از آفرینش خودم متعجبم !!

توی دنیایی که هیچ کس دوستت نداره !!

دنیایی که هیچ وقت باهات سازگاری نداره !!

توی دنیایی که توی تنهاترین تنهاییات تنهات می ذارن !!

آرزو نمی کنم بمیرم ولی می گم کاش به دنیا نمی اومدم !!

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/15ساعت 20:18  توسط sharareh  | 

چی می شد آدم چشم نداشت ؟

یا چشماش اشک نداشت ؟

یا اشکاش غم نداشت ؟

یا غمش دوری نداشت ؟

یا دوریش عشق نداشت ؟

یا عشقش حرف نداشت ؟

.

.

.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/07/28ساعت 21:7  توسط sharareh  | 

قلب شیشه ای چیه؟!!!

باید بگیم یه قلب تیکه پاره !!

مگه این قلب چقدر توان داره ؟!!

چند بار باید تیکه تیکه بشه ؟ ها ؟

آخه خدایا این انصافه ؟!!

آره ؟!!!!!!!

خدایا نمی خوام کفر بگم ولی

کم کم دارم به انصافت شک می کنم !!

 just leave me alone

+ نوشته شده در  شنبه 1386/07/28ساعت 20:59  توسط sharareh  | 

این که چه مدت و چقدر از یکدیگر دور باشیم بی اهمیت است .

عشق من کماکان از آن توست و

تا ابد عاشق تو خواهم بود

به خاطر توست که اینجا هستم

چه در روح ، چه در فکر و چه در جسم

و با ریختن قطره اشکی فرشته تو در کنارت خواهد بود ...

+ نوشته شده در  جمعه 1386/07/20ساعت 18:26  توسط sharareh  | 

قلب شیشه ای قلبیه که

 خیلی راحت ممکنه با کوچک ترین حرف یا

کوچک ترین عمل بشکنه اما می شه اونو دوباره چسبوند

ولی ...

همیشه ردی از اون شکستگی روش می مونه ...!

اما گاهی اوقات اون قلب اونقدر تنگ می شه که

 خود به خود اون رد رو از بین می ره !

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/07/10ساعت 17:5  توسط sharareh  | 

 

تا اطلاع ثانوی این وبلاگ آپ نمی شه !!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/07/02ساعت 17:34  توسط sharareh  | 

 

اون روزی که دست تقدير آب پاکی رو ريخت رو دستم

 

دل عاشقم رو نديدی

 

وای چه بی صدا شکستم

 

وقتی با نگاه حيرون به نگاهت خيره بودم

 

با تموم شور و شوقم يک دفعه از پا نشستم

 

سخته اينکه با تو باشم ولی از دلت جدا شم

 

مثل اون درخت پر بار که تنش خميده خستم

 

ای به زندگی اميدم غم تو به جون خريدم

 

باغ انتظار دل رو به بهار ديگه بستم

 

اگه دنيا بی وفا بود

 

دل من که بی وفا نيست

 

اگه زير و رو شه دنیا

 

من هنوز عاشقت هستم ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/06/19ساعت 15:37  توسط sharareh  | 

چقدر سخته تو چشمهاي کسي که تمام عشقت رو دزديده

 

 و به جاش يه زخم هميشگي رو قلبت هديه داده زل بزني

 

 و به جاي اينکه لبريز از کينه و نفرت بشي ،

 

حس کني هنوزم دوسش داري  ...

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/10ساعت 10:54  توسط sharareh  | 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/06/06ساعت 23:15  توسط sharareh  | 

دستانم تشنه دستان توست

شانه هايت تكيه گاه خستگي هايم

 با تو مي مانم بي آنكه دغدغه هاي فردا داشته باشم

زيرا مي دانم فردا بيش از امروز دوستت خواهم داشت

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/06/06ساعت 21:25  توسط sharareh  | 

تو كه دوستم نداري چرا مياي به خواب من

تو مي كني اشكو هديه به شباي من

من هميشه يادتم

پس نگو چرا نيستي ياد من

+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/03ساعت 21:45  توسط sharareh  | 

من می دانم ؛ می دانم روزی از کوچه دلتنگی هايم گذر خواهی کرد.

من آن روز کوچه را با اشک هايم آب خواهم داد تا

 بوی خوش آمدن يار همه را با خبر کند

و به انتظار ديرينه من پايان دهد .

 من تو را ، عشقت را ، حتی دوست نداشتن هايت را ، در سينه ام ٬

در خيالم و در روحم حبس خواهم کرد ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/28ساعت 15:14  توسط sharareh  | 

از انسان پرسیدند عشق چیست ؟

 ناگهان ندایی از درونش گفت:

یک عمر جدایی ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/24ساعت 20:40  توسط sharareh  | 

از طرف اونی که تنهاست ، تنها اومده ، تنها می ره ،

تنهاش می ذارن ، تنها نمی ذاره ،

تنها یک آرزو داره ،

اونم اینه که تو تنهاش نذاری !

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/23ساعت 1:15  توسط sharareh  | 

بی نام و نشانی که هر گاه می آید ،

گلی از خود به یادگار می گذارد ،

ولی افسوس نمی دانم او کیست ،

و همین حس کنجکاویم را فرا می خواند ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/14ساعت 22:25  توسط sharareh  | 

نگاهت بيانگر راز دلت نبود ! کاش اين چنين بود .

نمي دانم رفتنت را ، به پاي کدامين گناه خود بگذارم ؟

عشقم ؟ صداقتم ؟ شايد هم صميميتم ؟

 بگو تا بدانم !

من که تو را بارها و بارها از آن خود دانستم ،

حال چگونه باور کنم که مرا براي هميشه تا ابد و قيامت ترک کرده اي !

چگونه باور کنم ؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه 1386/05/13ساعت 23:14  توسط sharareh  | 

 
یاد گرفتم که عشق با تمام عظمتش دو سه ماه بیشتر نیست
 
 یاد گرفتم که عشق یعنی فاصله و فاصله
 
 یعنی دو خط موازی که هیچوقت به هم نمی رسن
  
یاد گرفتم در عشق هیچ کس به اندازه خودت وفادارتر نیست
  
یاد گرفتم همون قدر که محبت کنی همون قدر ارزشت کم میشه
 
  و یاد گرفتم که هرچه عاشق تر ...
 
 تنهاتـــــر ...
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/09ساعت 2:54  توسط sharareh  | 

بود و نبودت

دیگه برام فرقی نداره

چشات دیگه برام برقی نداره

با احساسم نباید می کردی بازی

دیدی بالاخره تو باختی تو بازی

عشق من که هوس نبود

با من دلت بی کس نبود

چرا من شدم بازیچه دستات

چرا من شدم عاشق چشمات

تو خودم صد بار شکستم

هنوز چشم به راهت نشستم ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/08ساعت 16:55  توسط sharareh  | 

 دلم گرفت از آسمون هم از زمین هم از زمون

تو زندگیم چقدر غمه دلم گرفته از همه

ای روزگار لعنتی تلخ بهت هر چی بگم

من به زمین و آسمون دست رفاقت نمی دم

امشب از اون شباست که من دوباره دیوونه بشم

تو مستی و بی خبری اسیر میخونه بشم

امشب از اون شباست که من ، دلم می خواد داد بزنم

تو شهر این غریبه ها دردمو فریاد بزنم

از این همه دربه دری تو قلب من قیامته

چه فایده داره زندگی این انتهای طاقته

از این همه در به دری به لب رسیده جون من

به داد من نمی رسه خدای آسمون من

+ نوشته شده در  جمعه 1386/05/05ساعت 18:18  توسط sharareh  | 

هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي

به پشت سرت کن

 شايد کسي در پي تو مي دود و نامت

را با صداي بي صدايي فرياد ميزند و تو

هيچ وقت او را نديده اي ... !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/05/04ساعت 18:13  توسط sharareh  | 

يکي ناز مي کنه ، يکي محبت مي کنه ،

اوني که ناز مي کنه ، هميشه محبت مي بينه ، 

 اوني که محبت مي کنه هميشه تنهاي تنهاست !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/03ساعت 21:52  توسط sharareh  | 

چشماتو ببند ، به صدام گوش کن ،

فقط با من هم قدم شو ،

من تو رو به یک دنیای دیگه می برم ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/01ساعت 21:49  توسط sharareh  |