دلم گرفته !!
تنهام !!
دلم هواتو کرده !!!
بیااااااااااااااااااا !!!
![]()
![]()
چی می شد آدم چشم نداشت ؟
یا چشماش اشک نداشت ؟
یا اشکاش غم نداشت ؟
یا غمش دوری نداشت ؟
یا دوریش عشق نداشت ؟
یا عشقش حرف نداشت ؟
.
.
.
قلب شیشه ای چیه؟!!!
باید بگیم یه قلب تیکه پاره !!
مگه این قلب چقدر توان داره ؟!!
چند بار باید تیکه تیکه بشه ؟ ها ؟
آخه خدایا این انصافه ؟!!
آره ؟!!!!!!!
خدایا نمی خوام کفر بگم ولی
کم کم دارم به انصافت شک می کنم !!
just leave me alone
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
این که چه مدت و چقدر از یکدیگر دور باشیم بی اهمیت است .
عشق من کماکان از آن توست و
تا ابد عاشق تو خواهم بود
به خاطر توست که اینجا هستم
چه در روح ، چه در فکر و چه در جسم
و با ریختن قطره اشکی فرشته تو در کنارت خواهد بود ...
قلب شیشه ای قلبیه که
خیلی راحت ممکنه با کوچک ترین حرف یا
کوچک ترین عمل بشکنه اما می شه اونو دوباره چسبوند
ولی ...
همیشه ردی از اون شکستگی روش می مونه ...!
اما گاهی اوقات اون قلب اونقدر تنگ می شه که
خود به خود اون رد رو از بین می ره !
تا اطلاع ثانوی این وبلاگ آپ نمی شه !!!
![]()
![]()
![]()
![]()
اون روزی که دست تقدير آب پاکی رو ريخت رو دستم
دل عاشقم رو نديدی
وای چه بی صدا شکستم
وقتی با نگاه حيرون به نگاهت خيره بودم
با تموم شور و شوقم يک دفعه از پا نشستم
سخته اينکه با تو باشم ولی از دلت جدا شم
مثل اون درخت پر بار که تنش خميده خستم
ای به زندگی اميدم غم تو به جون خريدم
باغ انتظار دل رو به بهار ديگه بستم
اگه دنيا بی وفا بود
دل من که بی وفا نيست
اگه زير و رو شه دنیا
من هنوز عاشقت هستم ...
چقدر سخته تو چشمهاي کسي که تمام عشقت رو دزديده
و به جاش يه زخم هميشگي رو قلبت هديه داده زل بزني
و به جاي اينکه لبريز از کينه و نفرت بشي ،
حس کني هنوزم دوسش داري ...

دستانم تشنه دستان توست
شانه هايت تكيه گاه خستگي هايم
با تو مي مانم بي آنكه دغدغه هاي فردا داشته باشم
زيرا مي دانم فردا بيش از امروز دوستت خواهم داشت
تو كه دوستم نداري چرا مياي به خواب من
تو مي كني اشكو هديه به شباي من
من هميشه يادتم
پس نگو چرا نيستي ياد من
من می دانم ؛ می دانم روزی از کوچه دلتنگی هايم گذر خواهی کرد.
من آن روز کوچه را با اشک هايم آب خواهم داد تا
بوی خوش آمدن يار همه را با خبر کند
و به انتظار ديرينه من پايان دهد .
من تو را ، عشقت را ، حتی دوست نداشتن هايت را ، در سينه ام ٬
در خيالم و در روحم حبس خواهم کرد ...
از انسان پرسیدند عشق چیست ؟
ناگهان ندایی از درونش گفت:
یک عمر جدایی ...
از طرف اونی که تنهاست ، تنها اومده ، تنها می ره ،
تنهاش می ذارن ، تنها نمی ذاره ،
تنها یک آرزو داره ،
اونم اینه که تو تنهاش نذاری !
بی نام و نشانی که هر گاه می آید ،
گلی از خود به یادگار می گذارد ،
ولی افسوس نمی دانم او کیست ،
و همین حس کنجکاویم را فرا می خواند ...
نگاهت بيانگر راز دلت نبود ! کاش اين چنين بود .
نمي دانم رفتنت را ، به پاي کدامين گناه خود بگذارم ؟
عشقم ؟ صداقتم ؟ شايد هم صميميتم ؟
بگو تا بدانم !
من که تو را بارها و بارها از آن خود دانستم ،
حال چگونه باور کنم که مرا براي هميشه تا ابد و قيامت ترک کرده اي !
چگونه باور کنم ؟؟؟
بود و نبودت
دیگه برام فرقی نداره
چشات دیگه برام برقی نداره
با احساسم نباید می کردی بازی
دیدی بالاخره تو باختی تو بازی
عشق من که هوس نبود
با من دلت بی کس نبود
چرا من شدم بازیچه دستات
چرا من شدم عاشق چشمات
تو خودم صد بار شکستم
هنوز چشم به راهت نشستم ...

دلم گرفت از آسمون هم از زمین هم از زمون
تو زندگیم چقدر غمه دلم گرفته از همه
ای روزگار لعنتی تلخ بهت هر چی بگم
من به زمین و آسمون دست رفاقت نمی دم
امشب از اون شباست که من دوباره دیوونه بشم
تو مستی و بی خبری اسیر میخونه بشم
امشب از اون شباست که من ، دلم می خواد داد بزنم
تو شهر این غریبه ها دردمو فریاد بزنم
از این همه دربه دری تو قلب من قیامته
چه فایده داره زندگی این انتهای طاقته
از این همه در به دری به لب رسیده جون من
به داد من نمی رسه خدای آسمون من
هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي
به پشت سرت کن
شايد کسي در پي تو مي دود و نامت
را با صداي بي صدايي فرياد ميزند و تو
هيچ وقت او را نديده اي ... !
يکي ناز مي کنه ، يکي محبت مي کنه ،
اوني که ناز مي کنه ، هميشه محبت مي بينه ،
اوني که محبت مي کنه هميشه تنهاي تنهاست !
چشماتو ببند ، به صدام گوش کن ،
فقط با من هم قدم شو ،
من تو رو به یک دنیای دیگه می برم ...